تبليغاتX
راستی شعر مرا می خوانی؟ -
برای من عجیب، جالب و دردناک است که داستان «سه زن» برای تعداد زیادی از دوستان و دشمنان، هم ذات پنداری داشته و خیلی ها گمان کرده اند که من خواسته ام داستان زندگی آن ها را بنویسم... نمی خواهم چیزی را ثابت کنم یا کسی را از نگرانی برهانم که اگر شباهتی به شخصیتی باشد، همان به که این هم ذات پنداری تکانی بدهد و وجدانی را به درد آورد.

اما برای دیگر دوستان مخاطب این وبلاگ اعتراف می کنم که شخصیت واقعی ماجرا برایم وجود خارجی ندارد و تنها زاییده ی تخیلات من و دوستانی بوده که ماجراهایی را (البته بدون نام) برایم تعریف کرده اند.

اگر کسی خود را تا این حد نزدیک به این داستان می داند که بدا به حالش و اگر شما می توانید جاهای خالی را با کلمات مناسبی پرکنید، پیشنهاد می دهم بر مبنای استنباط شخصی خود بگذارید و دست کم مرا در رو کردن دست کسی دخیل نکنید.

باشد که زمین بر روال دیگری بچرخد...

+  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:2  . نیلوفر عاکفیان  |