تبليغاتX
راستی شعر مرا می خوانی؟ - وزن را گم کرده ام...خودم را هم...هل من ناصر ینصرنی؟
 

 

 

می خواستم ز دست نگاهت رها شوم

از دامن طلسم سیاهت رها شوم

سعدت گرفت طالع نحسم ولی نشد

از عقرب ستاره و ماهت رها شوم

قسمت نوشته اند که بی بی شوم برات

در این حرم چو طعمه ی شاهت رها شوم

من را میان چاه دلت دفن کرده ای

این بس مرا که در دل چاهت رها شوم

سالک شدن طریقت من نیست مرشدا!

رخصت دهی که نیمه ی راهت رها شوم؟

من تشنه ی چشیدن سیبم بهشت کو؟

باشد که در عذاب گناهت رها شوم

آهت رسید بی خبر و دامنم گرفت

تا کی شود ز جادوی آهت رها شوم...

+  جمعه هشتم دی 1385ساعت 8:26  . نیلوفر عاکفیان  |