تبليغاتX
راستی شعر مرا می خوانی؟
یک روز، مقدسی چو نام زرتشت

یک روز، چنان سرکش و یاغی چون مشت

تکلیف جناح عشق را روشن کن

تعلیق وجودیت مرا خواهد کشت

+  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:16  . نیلوفر عاکفیان  | 

 

یک حادثه ی عجیب، بد چیزی نیست

یک روزه ی ترک سیب، بد چیزی نیست

یک لحظه اگر نگاه تو بگذارد

یک زندگی نجیب، بد چیزی نیست

+  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:53  . نیلوفر عاکفیان  | 

 

کنارم ایستاده سرو بالا

و پشت عکسمان تصویر دریا

نگاه من پر از باران تازه

و تو آن سوی لنز دوربین ها

+  شنبه نهم تیر 1386ساعت 17:50  . نیلوفر عاکفیان  | 

هزار جهد بکردم...
+  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:52  . نیلوفر عاکفیان  |