تبليغاتX
راستی شعر مرا می خوانی؟
 

 

لالالا دختر نارنج و ترنجم

اومده خواب توی چشمای تو کم کم

شده آسمون پر از ستاره حالا

لالالا دختر نازم لالالالا

شازده با اسب سفیدش توی راهه

حریف هفت تا دیو زشت و سیاهه

تو توی خوابی ولی باد که بیداره

بوی عطر تنتو براش میاره

نقره پاشه آسمون مهتابه امشب

ماه تو پیشونی تو می تابه امشب

لالالاماه پیشونی چشماتو قربون

صد ستاره برا چشمات بلا گردون

 

دختر شاپریون چشماتو وا کن

خودتو تو حوض نقره ای نگا کن

تو تو خوابی که میاد شازده سراغت

به دل دیو سفید می مونه داغت

گیسوهات گلابتون تو باد پریشون

می باره از آسمون نم نم بارون

سرمه ی چشماتو برق شب کشیده

داره سر می زنه کم کمک سپیده

تو ولی تو خواب نازی لالالالا

چشم بد دور بشه از این قد و بالا

 

تموم شب خواب باغ گل ببینی

یه بغل گل برا شاهزاده بچینی

رو سرت تاج گل میخک و مریم

نشینه توی چشات غبار شبنم

دندونات ردیف مروارید دریا

رو لبات خنده باشه لالالالالا

 

لالالا لالایی خوندن دیگه بسه

تموم شاهزاده های شهر قصه

به فدای تار گیسوی سیاهَت

لالالا دخترکم بخوابه راحت

 

+  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:7  . نیلوفر عاکفیان  | 

یه ماهی هست بهت محل نذاشتم

گوشی رو به اسم تو برنداشتم

 

نه میل زدم، نه هیچ پیام کوتاه

 

فقط خودم رو می زدم به اون راه

 

انگاری اصلا نبودی از اول

 

تو شعرای من نبودی از اول

 

مخاطبم یه آدم نوعی بود

 

می شد فراموشش کنم زود زود

 

 

 

قول داده بودم که تمومت کنم

 

کمتر از این وقتو حرومت کنم

 

فکر نکنم به نی نیای چشمات

 

غزل نگم هی به هوای چشمات

 

چه کاریه دل رو به نامت زدن

 

ساز و دهل به یاد بامت زدن

 

روزامو خالی کردم از نگاهت

 

شبات هم ارزونی روی ماهت

 

دیگه به جای زنگ اس ام اسم

 

می رم به خونه زندگیم می رسم

 

ریمل آبیمو گذاشتم کنار

 

نگاهمو برات نکردم خمار

 

اسمتو خط کشیدم از تو شعرام

 

تموم شدی برای من، یک کلام!

 

 

رها شدم بدون درد وجدان

 

بدون شرمندگی از این و آن

 

 

 

یه چند روزی بدون مشکل گذشت

 

بدون اضطراب و دل دل گذشت

 

اما یه روز انگاری یک هفته بود

 

مصرف سیگارام بالا رفته بود

 

اوضاع فکرای محالم کساد

 

دوزاری هیچ کسی هم نیفتاد

 

می چرخیدم تو وبلاگم دیر و زود

 

اما خدا شاهده حسش نبود

 

قدم قدم حوصله ها سر می رفت

 

روز و شب از شمارشم در می رفت

 

 

 

یه شب که دود کردمت از رو ایوون

 

ستاره افتاد تو شب آسمون

 

خواب اومد و چشمامو  برد به یغما

 

افتادی ناگهان میون رویا

 

اومدی و مهمون خوابم شدی

 

درمون روزای خرابم شدی

 

 

 

شکوفه داد دوباره باغ شعرات

 

غزل شدی، ترانه گفتم برات

 

+  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:41  . نیلوفر عاکفیان  | 

باران می بارد

از پشت چهره ی خندان یاهو نگاهم می کنی

دو روز دیر کردی به دنیا آمدنم را

( اگر چه هفت مقدس است

برای به دنیا آمدن تو

و برای من- به خاطر تو-...)

و من زیر قولم نخواهم زد

بی هیچ پیام کوتاهی

دستم به سمت نامت نخواهد رفت

حتا اگر دودت کنم

از جیره ی بنفشه تا سال دیگر

زیر باران سرشار شمال

در سیاهی شب

با فندکی خاموش...

 

+  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 12:19  . نیلوفر عاکفیان  |